تبلیغات
Depressive Doom Metal - Our Ceasing Voice - One of these nights
I Found, everything I want, in DoOm Metal

Our Ceasing Voice - One of these nights


این آهنگُ یه شب داداش محسن بهم معرفی کرد
گوش کردم خیلی خوشم اومد از حرفاش
خیلی وقت پیشا بود
گفتم بزارم شما هم لذت ببرید

Our Ceasing Voice یه بند Post Rock اتریشی هست و این آهنگ هم از آخرین آلبومشون که 2013 بیرون دادن انتخاب شده. اسم آلبوم That day last November هستش.

لیریک و ترجمه هم مثل همیشه ادامه مطلب گذاشتم.


Our Ceasing Voice - One of these nights


دانلود




One of These Nights
یکی از همین شب ها


Spring had come and the last snow was black with dirt and poison.
بهار آمد، و آخرین بازمانده ی زمستان؛ برفی سیاه، چرک آلود و مسموم بود

People everywhere seemed slow,
تمامی مردم آرام و خوب به نظر می رسیدند
and behind their sunglasses they were hiding the hollowness that one too many winters live in everyone.
اما پشت عینک های آفتابیشان، پوچیِ عمیقی را پنهان کرده بودند؛ چیزی که یادآورِ زمستانهای فراوان زندگیشان بود

The days passed slowly yet darkness came fast
روزها به آرامی سپری می شدند و تاریکی به سرعت فراگیر میشد

and, while the thin coffee in his dirty cup went from cool to cold,
و هنگامی که قهوه ی تلخش کم کم از سردی به یخی میشتافت

he sat quietly and rolled another cigarette. It always got so quiet then.
سریع نشست و سیگاری دیگر در دست گرفت. همیشه این کار آرامش می کرد

Once again, he would watch the ceiling and dream about freedom,
یک بار دیگر، به تماشای سقف نشست و رویای آزادی را در سر پروراند

hoping to see the past and the future in some perfect wedding march.
با این امید که گذشته و آینده اش با هم خوب کنار آمده اند

If only he could really close his eyes,
اما اگر بتواند واقعا چشمانش را ببندد

he could live in a dream and not in this constant fear of never really being awake.
می تواند در آن رویا زندگی کند و از این ترس خواب ابدی رهایی یابد

"Do you miss me", she said.
دختر به او گفت: آیا دلت برایم تنگ شده است؟
But he can only hear the surface of things. He's unaware of the true absence of her voice.
اما اون فقط زمزمه ای از صداها را میشنوید، و از صدای حقیقی او بی خبر بود

Her eyes would forever shine to him as he sees her blowing him a kiss from a train.
در تصویری که دخترک بوسه ای از قطار برایش فرستاد، چشمان دخترک برای همیشه برای او درخشان خواهند بود
Maybe one of these nights she'll finally step down from that giant ghost and whisper:
 "Come on, let's dance."
شاید در یکی از همین شب ها، بالاخره از آن روح عظیم (قطار) پیاده شود و بگوید

بیا، بیا برقصیم



>> | نظر